محمد يار بن عرب قطغان

361

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

محمد زمان ميرزا ولد شاهرخ ميرزا گرفته ، در قلعهء كولاب تحصين جسته‌اند و آنچه در آيين قلعه ( 220 ب ) دارى از اسباب كينه‌گدازى ضرورى است مهيا گردانيده ، كمر اهتمام بر ميان بسته‌اند . بنابرآن حضرت خاقان سكندرنشان نخست از امراى كشورگير قلعه‌گشاى جولتاىبى ختايى و جان دولت‌بى نيمان را به جانب كولاب ارسال نموده ، عنايت‌نامهء نامى و مكتوب گرامى مخبر از سخنان محبت‌آميز و مبنى از حكايات نصحيت‌آميز و مشعر بر اطاعت و هواخواهى و انقياد امرا و نواهى بود ، روان فرمود . چون امراى عالىشأن به موجب فرمان واجب الاذعان بنابر دعوت مخالفان به جانب كولاب شتافته به زبان رفق و مدارا از جانب حضرت اعلى حكايات سودمند و كلمات دلبند ادا كردند ، آن جماعت از سر غرور و جهالت اصلا گوش و هوش به آن سخنان نداشتند و امراى عظام بعد از اداى رسالت و پيغام بىنيل مقصود بازگشته ، عنان عزيمت برتافتند و خودها بر لب آب گوگچه ايستاده ، كس به جانب آن حضرت فرستادند . و حضرت خاقان سكندرنشان هم در موضع امام به صيد و شكار اشتغال داشته كه فرستادهء امرا به پايهء سرير خلافت انتباه رسيده ، واقعهء سركشى و خيال گردن‌كشى كولابيان را معروض آن حضرت گردانيد . و آن حضرت چون اعدا را در شيوهء مخالفت راسخ دم و در طريق منازعت ثابت‌قدم شنيد ، آتش غضب از درون زبانه كشيد و عرق حميت در رگ رجوليت متحرك كرده ، هم از آن مقام خاقان سكندرفرجام شاهزادهء سلطنت‌نشان عبد المؤمن سلطان را با سپاه ظفرمآب فيروز انتساب ، به صوب كولاب روان ساخت . و شهريار عالىمكان هزاره سلطان ولد اوزبك خان را به اعانت شاه يوسف ( 221 الف ) و نويين اعظم امير اعدل اكرم نظام الدين جان علىبى نيمان را با سپاه بىكران از ايشك آقايان اوزبك و جمعى يساولان بهرام‌نشان در موكب همايون و ركاب دولت روزافزون حضرت سلطان بليغ فرموده و جناب سلطان مؤيد به تأييد يزدانى و بنابر فرمودهء صاحبقرانى با لشكرى چون كوه آهن و سپاهى مانند درياى موج‌افكن جنبش نموده ، زلزله در كوه و ولوله در گروه انداخته ، دگر روز كين شاه گردون‌جناب * نمود از افق مهچهء آفتاب به يك ضربت تيغ عالم گرفت * حصار جهان را مسلم گرفت